الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)
195
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)
مؤمّل بن فضل گويد : « از عيسى بن يونس دربارهء ليث بن ابى سُليم كوفى « 1 » پرسيدم ؛ گفت : او را در حالى ديدم كه اختلال حواس پيدا كرده بود و در بلنداى روز ، از كنار وى گذشتم و او بر فراز مناره اذان مىگفت . » اين نوع ، به نوع پنجم ملحق مىشوند . نوع هفتم : [ جعل ] راويانى كه به هر پرسش ، پاسخ مىدادند ؛ خواه از احاديث دريافتىشان باشد يا سخنى ديگر باشد : هر چه بر آنها تلقين مىشد ، باور مىكردند ؛ اگر گفته مىشد كه اين حديث توست ، بى آن كه آن را حفظ كرده باشد ، بازگو مىكرد . سخن چنين افرادى قابل استناد نيست ؛ زيرا ندانسته دروغ مىگويند . نوع هشتم : [ روايات ] كسانى كه احاديث ديگران را از روى بى توجهى و غفلت ، به خود نسبت مىدادند ؛ بى آن كه زشتى اين كار را بفهمند : چنين جعلى به سبب بىخردى مفرط جاعلان است . نوع نهم : روايات كسى كه از مشايخى نقل حديث مىكند كه آنان را نديده و احاديث را تنها از كتابها و دست نوشتههاى آنان برگرفته است ؛ بى آن كه از خودشان شنيده باشد . نوع دهم : [ روايات ] كسى كه سندها را جا به جا مىكند و براى تدليس ، روايت را از شخصى به شخصى ديگر اسناد مىدهد . نوع يازدهم : [ روايات ساختگى ] كسى كه حديثى را به استادى نسبت مىدهد ، اما آن را از وى نشنيده ، بلكه از شخص ديگرى شنيده ؛ هرچند آن استاد مورد استناد را ديده و از او احاديثى را شنيده است : اين شخص حديث را از شخصى ديگر گرفته ، اما اين گونه مىنمايد كه از استاد خود شنيده است .
--> ( 1 ) . ابو بكر بن عياش مىگويد : « وى بسيار اهل نماز و روزه بود و اگر به كارى مىپرداخت ، آن را رها نمىكرد . » عبد الوارث گويد : « او از گنجينههاى علم بود . » دارقطنى گويد : « وى صاحب سبك بود . » ابن حبّان گويد : « در پايان عمر دچار اختلال حواس شد . » احمد گويد : « حديث او مضطرب است ( احاديث صحيح و سقيم وى در هم آميخته است ) . » ( ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 420 ) .